دیروز شیطان را دیدم در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را شیطان میخندید...! |
||
![]() ![]() ![]() |

.: Weblog Themes By Pichak :.